هو الاوّل
حرف هایی هست برای گفتن که اگر گوشی نبود نمی گوییم؛و حرف هایی هست برای نگفتن.حرف هایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آورند؛و سرمایه ی ماورأیی هر کس حرف هایی ست که برای نگفتن دارد.حرف هایی که پاره های بودن آدمی اند،حرف هاي بي قرار و طاقت فرسا كه همچون زبانه هاي بي تاب آتش اند.كلماتش هر يك،انفجاري را در دل به بند كشيده اند.اينان در جستجوي مخاطب خويش اند و بیان نمی شوند مگر آنکه مخاطب خویش را بیابند...
و خدا براي نگفتن،حرف هاي بسيار داشت.درونش از آن ها سرشار بود و عدم چگونه مي توانست مخاطب او باشد؟
و خدا بود و عدم.جز خدا هيچ نبود.
در نبودن،نتوانستن بود.
با نبودن،ناتوان بودن
و خدا تنها بود
هر كسي گمشده اي دارد و خدا گمشده اي داشت...